رستارستا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

رستا

پریشانی و پشیمانی

1393/1/3 2:00
نویسنده : مارشا
356 بازدید
اشتراک گذاری

   روزهایم می گذرد ، روزهایت میگذرد ،خیلی زود شب می شود ،روزها هفته میشوند ،هفته ها ماه می شوند و...

چقدر زود دیر می شود دخترکم ...من می مانم  ،جا می مانم از این ساعتهایی که پرشتاب می گذرندگویی دنبالشان گذاشته ای ، من جا می مانم ...

روزهایت را می بینم ،می شنوم ،با تمام وجود حسشان می کنم تمام لحظه هایم متعلق به تواند اما هنوز احساس می کنم جا می مانم ،کم آورده ام ،نمی رسم به هیچ چیز نمی رسم ثبت لحظه هایت و روزهایت که شده اخرین کار دنیا اگر وقت کردم و حالی برایم ماند ودیگر هیچ دغدغه ای نداشتم آنوقت می آیم وبلاگت را آپ می کنم و... این طور می شود که هفته ها می گذرد و من سری به این وبلاگ نمی زنم ...

تاتی تاتی می کنی ،راه می افتی ، یکساله می شوی ،جشن تولد می گیریم ، شیر شبت را برمیداریم ،واکسن یکسالگیت را میزنی ، دومین نوروز زندگیت می آید ،کلی کارهای جدید یاد میگیری،شیرین کاریهای که کلی اسباب ذوقمان را فراهم می کند و...   همه و همه چقدر زود می گذرد خیلی سریع یک مهارت جدید پیدا می کنی خیلی سریع کارهایی که می کنی یا فراموشت می شود یا دیگر نیازی نمی بینی تکرارشان کنی بعد می بینم از آن کار عکسی یا فیلمی نگرفته ام  هیج جا ثبتش نکرده ام بعد در گذر سریع لحظات دیگر یادم میرود، جا می مانم ،نمی رسم ...

عروسکم ،خسته ام ،کلافه ام ،گیجم ،سردرگمم،نمی دانم چرا ،هزاران دلیل برای خودم ردیف می کنم اما باز می گویم دلایلم حتی خوم را قانع نمی کند درمانده ام چرا چرا چرا ؟!!!!

دقایقت را با تمام وجودم می بینم ،می شنوم ،حس میکنم اما نمی رسم تا ثبتش کنم پس یادم می رود ،در گذر ایام شیرینی این لحظات یادم می رود . می دانم پشیمانی و حسرتش درد روزهای اینده ام می شود ...می دانم !!!

پریشانم پریشان !...

کاش آرامشی بیاید در این سال جدید تا پریشانیم پشیمانیم نشود کاش .......   

با دستهای کوچکت و قلب پاکت برایم دعا کن فرشته معصوم من....

پسندها (1)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رستا می باشد